13 سال زندگی زمینی داشتیم و 34 سال زندگی آسمانی

[ad_1]


خبر این بود که پیکر پاک سردار شهید ابوالفضل رفیعی پس از 34 سال از طریق آزمایش دی ان‌ای شناسایی شد. ابوالفضل رفیعی در 11 فروردین 1334 در روستای سیج از توابع شهرستان کلات متولد شد و 12 اسفندماه 1362 در حالی که جانشینی محمد باقر قالیباف در لشکر 5 نصر را بر عهده داشت، در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید. پیکر مطهرش در منطقه باقی ماند تا اینکه 19 اردیبهشت 90 این پیکر به عنوان شهید گمنام به خاک سپرده شد. اما این پایان ماجرا نبود و چند روز پیش با تطبیق دی ان‌ای شهید با دی ان‌ای خانواده‌اش، پس از سال‌ها چشم‌انتظاری پیکر شهید سردار شهید ابوالفضل رفیعی شناسایی شد. شنیدن این خبر بهانه‌ای شد تا بعد از پیگیری و ارتباط با خانواده شهید، پای صحبت‌های همسری بنشینیم که معنای جهاد و صبوری را به شکل کامل معنا کرده است. روایت امروز ما روایت فاطمه دهقانی است؛ زنی 63 ساله که از 34 سال چشم‌انتظاری می‌گوید.




شما بعد از 34 سال از سرنوشت عزیزتان با خبر می‌شدید، چه واکنشی داشتید بعد از شنیدن این خبر؟

شاید تا چند روز پیش که سردار باقر‌زاده با ما تماس گرفت و خبر تشخیص هویت پیکر ایشان را به ما داد، بچه‌ها شهادت پدر را باور نداشتند. من به بچه‌ها گفتم همه جا تصمیم‌گیرنده خودش بود. از وقتی گمنام شد گفتیم خواسته خودش است. الان هم که آمده خواسته خودش بود که به نام شهید گمنام دفن شود. پیکرهمسرم به همراه پیکر شهید عبدالحسین برونسی و چند شهید دیگر در 19 اردیبهشت 1390 تفحص شده بود. پیکر ایشان به عنوان شهید گمنام به دانشگاه فردوسی رفت و به خاک سپرده شد. ولی دلتنگی ما از همان وقتی که رفت شروع شده بود. بچه‌ها دلتنگ می‌شدند اما به ظاهر بروز نمی‌دادند. زمان جنگ در هر عملیاتی که تلویزیون رزمنده‌ها را نشان می‌داد، من و مادر شهید با دقت نگاه می‌کردیم تا او را ببینیم. اما ایشان می‌گفت: منتظر نباشید که من را در تلویزیون ببینید. همیشه هم می‌گفت: دوست ندارم جنازه‌ام برگردد. طبق خواسته‌اش نیز سال‌ها مفقود بود و حتی بعد از تفحص هم گمنام تشییع شد و در روز وفات حضرت زهرا(س) به خاک سپرده شد. ابوالفضل می‌گفت: مادر شما می‌خواهی که من شهید شوم و یک عکس هم از من دستت بگیری و در صف اول مراسم مانور بدهی. نه مادر من از این خبرها نیست. من خیلی دوست دارم مثل مادرم زهرا(س) گمنام دفن بشوم. می‌گفت: دوست دارم نه جانباز شوم و نه اسیر فقط مفقودالاثر. می‌دانم الان هم ناراحت است که شناسایی شده و این همه عکس و بنر را می‌بیند. چراکه هرگز دنبال اینها نبود. همسرم نه حکم مأموریت داشت و نه دنبال چیزی بود. پیگیر درجه و مقام هم نبود. امروز که بعد از 34 سال شناسایی شده می‌گویند ایشان درجه‌شان جانشین فرمانده لشکر5 نصر بوده است.
چقدر مشتاق شهادت بود؟

همسرم خیلی درباره شهادت صحبت و گریه می‌کرد. کارش گریه بود. به مادرش می‌گفت شما دعا نمی‌کنید اگر دعا می‌کردید نمره ما 20 می‌شد. به من می‌گفت خانم شما دست گذاشتی روی نقطه صفر من، نمی‌گذاری بیاید پای دو و 20 شود. تا نمره من 20 نشود امام حسین قبولم نمی‌کند. باید هم رضایت شما دو نفر باشد. هر چی می‌گفت ما می‌خندیدیم. بعد از شهادتش وقتی مادرش بی‌تابی می‌کرد یکی ازدوستانش می‌گفت: مادر چرا گریه می‌کنی؟ ابوالفضل شیر شما را خورده است. گریه نکن که بچه شیر به دنیا آوردی و شیر تحویل جبهه‌های اهواز، سوسنگرد و دزفول داده‌ای. مقصر خودت هستی! می‌خواستی بچه شیر شجاع تربیت نکنی.
چطور با شهید رفیعی آشنا شدید؟

یکی از خواهرهایم بعد از ازدواج همراه همسرش به نجف رفته بود. خواهرم در نجف با مادر ابوالفضل که برای زیارت آمده بود، آشنا می‌شود. سر صحبت که آنجا باز می‌شود، مادر ابوالفضل عکس ابوالفضل را نشان می‌دهد و از خواهرم می‌خواهد تا دختری مناسب برای او معرفی کند. آغاز آشنایی من و ابوالفضل از نجف رقم خورد. در نهایت بعد از انجام خواستگاری و مراسم دیگر، در سال 1350 من و همسرم زندگی مشترکمان را آغاز کردیم و سال 1351 اولین فرزندم اصغر به دنیا آمد. حاصل زندگی مشترک 12 ساله من و ایشان چهار فرزند سه پسر و یک دختر است.
شغل ایشان چه بود؟

همسرم روحانی بود و در حوزه علمیه خیرات خان که در حال حاضر تبدیل به دانشگاه رضوی شده، مشغول بود. در دوران مبارزات مردمی علیه شاه، همراه مردم و همپای روحانیون انقلابی حضور مستمر داشت. همان زمان هم که به خواستگاری من آمدند گفتند که در زمره روحانیون مبارزی هستند که علیه ظلم خواهند ایستاد. با اینکه تنها سواد قرآنی داشتم اما تا حدودی به اوضاع و احوال آشنا بودم. آنقدر فعالیت‌های ابوالفضل زیاد شده بود که دیگر به تدریس در حوزه نمی‌رسید من هم دعا می‌کردم و هر چه در توان داشتم انجام می‌دادم تا حکومت شاهنشاهی نابود شود و انقلاب به پیروزی برسد.
ایشان که روحانی بودند چطور شد که به عنوان رزمنده به جبهه رفتند؟

بعد از پیروزی انقلاب ابوالفضل دیگر لباس روحانیت به تن نکرد و برای مبارزه با منافقین راهی غرب کشور شد. حدود سال‌های 1361- 1360 هم به جبهه جنوب رفت. ابوالفضلم در عملیات بیت المقدس، والفجر 1 و چند عملیات دیگر حضور داشت و بارها مجروح شده بود. قبل از اینکه کامل خوب شود باز به جبهه می‌رفت. با بدن مجروح و با ترکش‌های به یادگار مانده از جنگ مجدد خودش را به قافله همرزمانش می‌رساند. شهید رفیعی از سال 59 تا 1362 در جبهه حضور داشت و حماسه‌سرایی می‌کرد.
از آخرین وداعتان چه خاطره‌ای دارید؟

ابوالفضل روز آخر ساعت 5 صبح برای جلسه‌ای به سپاه رفت. ساعت 8- 7 صبح که به خانه آمد بچه‌ها خواب بودند. خداحافظی کرد و رفت. اما ساعت 10- 9 مجدد در خانه را زد. آمده بود بچه‌ها را ببیند و برود. علی‌اصغر و جعفر یکباره ناپدید شدند. حاجی رفت بیرون از در خانه و سراغ آنها را گرفت اما خبری نبود. داخل ماشینش تا سقف پر بود از پتو و وسایلی که می‌خواست برای رزمنده‌ها ببرد. هر چه گشتم بچه‌ها را پیدا نکردم. ابوالفضل خداحافظی کرد و رفت. آمد در خانه به یکباره گفت نکند داخل ماشین هستند. رفت لای پتو‌ها را گشت. علی‌اصغر و جعفر میان پتوها پنهان شده بودند. حاجی بچه‌ها را گذاشت روی دوشش و بوسید. دخترمان را بغل کرد و لپ‌های دخترمان را گاز گرفت و گفت این هم مهر ابوالفضلی. نام دخترم تکتم است می‌گفت نام مادر امام رضا(ع) را می‌گذاریم که خود امام رضا(ع) نگهدارش باشد. بعد گفت از خدا خواستم و شما هم دعا نکنید جنازه‌ام برگردد. دعا کنید مفقود‌الجسد باشم. حاجی روز آخر از همه فامیل‌ها و بستگان خداحافظی کرده بود. بعد از 15 روز با خانه تماس گرفت و گفت فردا عملیات داریم. اهل نامه نوشتن نبود. به ما هم می‌گفت نامه ندهید خدایی ناکرده نامه‌ها دست دشمن می‌افتد. اما اصغر آخرین نامه را برایش نوشت. وقتی به دست ابوالفضل رسیده بود، آن را داخل جیبش گذاشته بود که زمان شهادتش همرزمانش آن را برمی‌دارند و به ما می‌رسانند. همه زندگی من با ایشان مملو ‌از خاطره است؛ خاطراتی که وقتی می‌خواهی تعریف کنی، نمی‌توانی کاملش کنی و یک جا گیر می‌کنی.
وقتی همسرتان به شهادت رسیدند شما چهار فرزند داشتید، چه می‌کردید با فرزندان و نبود همسرتان و سی و چند سال بی‌خبری؟

نبودن‌هایش سخت بود. خانواده ایشان خیلی هوای من و بچه‌ها را داشت. هرگز نمی‌گذاشتند که ما درگیر تنهایی خودمان شویم. اما خب به هرحال نبودن ایشان سختی‌های خودش را داشت. وقتی همسرم مفقود شد، همان موقع‌ها خبر شهادت رمضان عامل همرزم و دوست همسرم را به من دادند. آنجا بود که فهمیدم شهادت ابوالفضل و تنهایی من هم نزدیک است. در حیاط خانه داشتم وضو می‌گرفتم که پسرم آمد و گفت مادر رمضان عامل شهید شده است. کنارحوض نشستم. گفت: چرا نشستی مادر جان؟ گفتم مادر اگر عامل شهید شده بابایت هم دیگر برنمی‌گردد. پرسید: چرا؟ گفتم: آنها آنقدر به هم وابسته بودند و به هم علاقه داشتند که همیشه کنار هم بودند. بعدها همرزمانش گفتند که وقتی همسرم خبر شهادت رمضان عامل را شنید نیمه‌های شب در تاریکی بالای سر شهید نشست و با او وداع کرد و گفت: تو رفتی و من را تنها گذاشتی. خاطرت جمع من پشت سرت می‌آیم و با همان حالت گریه هم از شهید جدا شد. همان شب راهی منطقه و در عملیات خیبر به شهادت رسید و مفقود شد. شهید رمضان عامل خیلی شهید مظلومی است.
در سختی‌های زندگی به شهیدتان متوسل شدید؟

ابوالفضل در تمام این سال‌ها قدم به قدم همراه ما بود و هست. من و ابوالفضل 13 سال با هم زندگی زمینی داشتیم و 34 سال زندگی آسمانی.
به نظر شما چه شاخصه‌های اخلاقی ایشان را به مقام شهادت رساند؟

همسرم علاقه شدیدی به ائمه داشت؛ به ام‌البنین(س) و به حضرت ابوالفضل(ع). خودش روضه‌خوان بود. همین که می‌نشست برای حضرت رقیه(س)، حضرت ام‌البنین(س) و حضرت زهرا(س) و آقا ابوالفضل(ع) می‌خواند و گریه می‌کرد. به نماز شب، دعا و قرآن تأکید داشت. هر شب می‌پرسید که سوره واقعه را خواندی می‌گفتم نه. می‌گفت پاشو بخوان بعد بخواب. بسیار از امامان غریب می‌گفت و روضه می‌خواند. می‌گفت اینها غریبند و هیچ کسی را ندارند. علاقه شدید به دعای ندبه، کمیل و حدیث کسا داشت. همسرم با همه مهربان بود.
کمی به عقب برگردیم از آن روزی که خبر شهادت و درنهایت مفقود‌الاثری را به شما دادند.

خیلی سخت بود و سخت‌تر از همه این بود که ما نمی‌توانستیم، قبول کنیم. چون هیچ چیزی برای ما نیاوردند. همسرم در 12 اسفندماه 1362 در حالی که جانشینی فرماندهی لشکر 5 نصر را بر عهده داشت در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکر مطهرش در منطقه باقی ماند و به عنوان شهید مفقودالجسد معرفی شد.
سفارشی برای آینده بچه‌ها داشت؟

می‌گفت من که رفتم اجازه ندهی که بچه‌ها بدون وضو بخوابند. نمازهایشان را بخوانند. دعای کمیل و ندبه‌شان ترک نشود. در مراسمات تشییع جنازه شهدا و راهپیمایی‌ها حضور داشته باشند. بعداز شهادتش یک هفته هم بهشت رضایمان ترک نشد. بچه‌ها که می‌گفتند مادر ما هر هفته داریم می‌رویم بهشت رضا !اما من در پاسخشان می‌گفتم شهدا زنده‌اند، به این امید راهی می‌شدم که شاید که نه، قطعا خودش آنجا حضور دارد.
 خانم دهقانی حکایت آن عکس که از شهید به یادگار مانده چیست؟

آن تصویر به یاد ماندنی مربوط به ارتفاعات کله قندی کردستان است. دوستانشان بعد از شهادت ایشان روایت آن عکس را اینگونه برایمان بازگو کردند که در حول و حوش درگیری با منافقین و یاد یاران سفر کرده و بچه‌هایی که داخل کانال‌ها با سیم‌های برق رها شده در آب کانال خشک شده و به شهادت رسیده بودند، همه فکر حاجی را مشغول کرده بود. ایشان به پایان جنگ در غرب و مبارزه با ضد انقلاب و آغاز جنگ در جنوب می‌اندیشید. همین لحظه بود که عکاس از ایشان این تصویر را گرفت و برای همیشه به یادگار ماند.
 در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.


توقع داریم که حداقل امر به معروف در رسانه‌هایمان اجرایی شود، آن هم به حرمت خون شهدا. رسانه‌ها باید به گوش مردم برسانند که جبهه و جنگ و انقلاب برای چی بوده است و این امنیت امروز‌مان اتفاقی نیست. همه حرف‌ها و کنایه سهمیه دانشگاه بچه‌ها و اینکه آنها بدون زحمت وارد دانشگاه می‌شوند را کنار نبودن‌های پدرانه بگذارند و ببینند انصاف است. ما یک عید نوروز در کنار هم پای سفره هفت سین ننشستیم. حرف‌هایی که هیچ گا ه تمامی ندارد.


 روایت همرزم شهید رفیعی از لحظه شهادت وی
اسم اسارت که آمد شهید شد!

عباس پارسایی داماد خانواده شهید رفیعی است و کسی که تا آخرین لحظات در کنار ایشان بوده است. پارسایی در معرفی خودش می‌گوید: من بسیجی دوران دفاع مقدس بودم که در عملیات والفجر مقدماتی، والفجر 1، والفجر 3و خیبر در سال 1362 در تیپ امام صادق(ع)‌ حضور داشتم. ما فرماندهی چون سردار ابوالفضل رفیعی داشتیم که جانشین لشکر نصر بود و تحت امر ایشان وارد خط عمل‌کننده جزیره مجنون شدیم. این سعادت را داشتم که تا آخرین لحظات شهادت و گمنامی شهید ابوالفضل رفیعی همراهش باشم و بعد هم که به مدت هفت سال به اسارت درآمدم.
 گردان قهار تنها ماند

 صبح چهارم اسفند 1362 از هورالهویزه عازم منطقه عملیاتی شدیم. چند ساعتی را با قایق رفتیم تا به جریزه البیضه در هور که نیروهای عمل‌کننده قبل از ما آن را گرفته بودند، رسیدیم. بعد به الصخره رسیدیم که در تصرف نیروهای خودی بود و این دو با بلم‌ها با هم در تماس بودند. یک جاده شنی پیدا کردیم که به الازیر و العماره راه داشت. هدف گردان ما تصرف العماره بود تا نیروهای عمل‌کننده در مجنون در وضعیت امن‌تری خط مقدم را تثبیت کنند.

نزدیک منطقه الازیر بودیم که به فرمان شهید ابوالفضل رفیعی بعد از خواندن نماز صبح وارد عمل شدیم. دقیقاً بعد از نماز درگیری ما شروع شد که تا حدود ساعت 10 یا ده و نیم ادامه داشت. متأسفانه نیروهای عراقی توانستند ما را دور بزنند. ما یگ گردان بیشتر نبودیم. گردان قهار تنها ماند و این در حالی بود که باید زمان ورود ما به الازیر نیروی کمکی به ما ملحق می‌شد. برای همین نتوانستیم از پل الازیر عبور کنیم. در این شرایط شهید رفیعی بعد از تماس با فرماندهان دستور عقب‌نشینی نیروها را به سمت الکساره، البیضه و الصخره را که 10 کیلومتر با ما فاصله داشتند، صادر کرد. خوب به یاد دارم جانباز آزاده آقای علیدوست(ایشان در این عملیات اسیر شد) در حالی که مجروح بود با تیربارش شروع کرد به تیراندازی و بچه‌ها را زیر آتش ایشان به عقب منتقل کردیم.

45 دقیقه به سمت خط پشت البیضه و الصخره رفتیم. از روی تپه‌های الازیر پی ام پی‌های عراقی با سرعت بالایی خودشان را به ما رساندند. چیزی از گردان قهار نمانده بود. من به همراه شهید حمید آزمایش و شهید ابوالفضل رفیعی بودم. در حرکت بودیم که تک‌تیراندازهای دشمن ما را نشانه گرفتند و من و شهید حمید آزمایش و شهید رفیعی رفتیم با دشمن درگیر شدیم. در حالی که به سمت دشمن تیراندازی می‌کردیم و نارنجک می‌انداختیم، یک گلوله به شاهرگ حمید خورد و نتوانست ادامه بدهد. من و شهید رفیعی تنها ماندیم. همینطور که می‌رفتیم سؤال کردم ممکن است عراقی‌ها بین الکساره نیرو هلیبرد کنند. گفت بعید نیست. یک نگاه دیگر به من کرد. من گفتم یعنی امکان دارد اسیر شویم. تا این را گفتم یک حالتی در وجود ایشان رخ داد. در همین حین تیری به سرش اصابت کرد و با صدای آه روی زمین افتاد.  بالای سرش نشستم. خون با حالتی که حباب می‌شد از سرش بیرون می‌زد و روی صورتش پخش می‌شد. سریع از داخل جیبش کالک عملیاتی و کلت منور را درآوردم و آرم سپاه را از لباسش جدا کردم. کالک عملیاتی خودم را هم همراه کالک عملیاتی ایشان چند متر آن طرف‌تر با یک نارنجک منفجر کردم. تا بلند شدم حرکت کنم عراقی‌ها صدایشان درآمد. ایست می‌دادند و تیراندازی می‌کردند. من هم که دیگر چاره‌ای نداشتم دست‌هایم را بالا بردم و اسیر شدم. از 4 اسفند ماه سال 1362 تا سال 1369به مدت هفت سال در اسارت دشمن بعثی بودم. بعد از آن لحظه آخر دیگر از پیکر شهید اطلاعی نداشتم. پیکر ایشان در منطقه‌ای بین الکساره و الازیر ماند. بعد از آزادی محل شهادت شهید حمید آزمایش و رفیعی را نشان دادم. البته پیکر شهید آزمایش تفحص شده بود. در نهایت پیکر شهید رفیعی به صورت گمنام در 19 اردیبهشت سال 1390 همراه با پیکر شهید برونسی تفحص و تشییع شد. از این رو گمنام دفن شد  چون هیچ مدرک شناسایی همراه شهید رفیعی نبود. تا اینکه هویت ایشان با آزمایش دی‌ان‌ای مشخص شد.

منبع: روزنامه جوان

[ad_2]

لینک منبع

عمر مفید ساختمان در ایران چند سال است؟

[ad_1]

باشگاه خبرنگاران جوان: مجید کیان پور در گفتگو با خبرنگار با اشاره به اینکه پایین بودن عمر مفید ساختمان‌ها در واقع ضربه به اقتصاد کشور است، اظهار داشت: این تخریب و نوسازی هدر رفت اموال کشور است و هر چقدر سعی کنیم تخریب کمتر و نوسازی بیشتر شود، نشان از این است که روی کیفیت در حال فعالیت هستیم.

وی در ادامه افزود: تخریب کمتر ساختمان‌ها نشان دهنده موفقیت بیشتر در این برهه است و هراندازه که عمر مفید ساختمان بالای ۱۰۰ سال برود، می‌توانیم با کشور‌های اروپایی برابر شویم.

نایب رییس کمیسیون عمران مجلس تصریح کرد: در کشور‌های اروپایی ساختمان‌هایی که بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شده‌اند را  نوساز می‌گویند.

کیان پور در ادامه افزود: ساختمان‌هایی که قبل از جنگ ساخته شده  با قدمتی ۸۰ الی ۹۰ سال، نیاز به مرمت و نوسازی دارند و جزو ساختمان‌های فرسوده قلمداد می‌شوند، با این تفاسیر باید سعی کنیم عمر مفید ساختمان‌ها را  به بیش از ۱۰۰ سال برسانیم.

وی در خصوص حضور تعاونی‌ها در ساخت وساز یادآور شد: حضور تعاونی‌ها خوب است، اما باید در قالب شرکت‌های تعاونی انبوه سازان و یا مجریان ذی‌صلاح صورت گیرد و تحت نظارت ماده ۳۵ نظام مهندسی ساختمان، کار کند.

[ad_2]

لینک منبع

نجات ۳ شهروند سمنانی در رودخانه تجن ساری

[ad_1]

محسن نصریان مسئول تیم غواصی آتش نشانی ساری   گفت: این حادثه در تماس تلفنی شهروندان ساعت ۳:۵۷ دقیقه بامداد امروز با سامانه ۱۲۵  آتش نشانی اطلاع رسانی شد.

وی با اشاره به اعزام تیم غواصی سازمان در کمترین زمان ممکن به محل حادثه، افزود: این حادثه واقع در پارک ملل ساری ، در محوطه پایین جزیره در حالی رویداد که دختر ۱۳ ساله در حال گذر از قسمت بتنی به داخل رودخانه سقوط کرد.

نصریان با اشاره به عمق زیاد این محدوده که به سه متر هم می‌ رسد، گفت: در محدوده زیر آبشار این دختر در حال غرق شدن بود که دو فرد که متاسفانه به فن شنا آشنا نبودند، اقدام به نجات وی کردند.

مسئول تیم غواصی اتش نشانی ساری افزود: هر ۳ نفر در آب گرفتار شدند که بر حسب اتفاق بر روی تکه سنگی که در مسیر جریان آب بود، قرار گرفتند و با تلاش تیم غواصی این سازمان نجات یافتند.

وی از شهروندان و مسافران خواست: از ورود به محدوده رودخانه که خطر لغزندگی و سقوط دارد پرهیز کنند.

نصریان با بیان اینکه شنا کردن در رودخانه‌ ها و دیگر اماکن که شنا ممنوع است باید خودداری شود، گفت: والدین از مراقبت فرزندان خود غافل نشوند.

در صورت بروز حوادث ضمن حفظ خونسردی با شماره  ۱۲۵  آتش نشانی تماس بگیرند.yjc

[ad_2]

لینک منبع

پذیرش «قطعنامه 598» اقدامی هوشمندانه بود؟

[ad_1]


امین داوری؛ اگرچه حضرت امام خمینی (ره) در پیامی که به مناسبت نخستین سالگرد شهدای حج خونین و اعلام پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد صادر فرمودند ـ که به پیام استقامت مشهور شد ـ صراحتاً بر همان نظرشان مبنی بر «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» تاکید داشتند؛ اما شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی کشور باعث شد که ایشان در همان پیام، از پذیرش آتش‌بس به «نوشیدن جام زهر» تعبیر کنند؛ البته اعلام خبر پذیرش قطعنامه از جانب ایشان باعث برکات و دستاوردهای عظیمی برای کشور جمهوری اسلامی ایران و ملت سر افراز ما شد.

ارتش بعثی عراق در بعد از ظهر روز دوشنبه 31 شهریورماه سال 1359 هجری شمسی (22 سپتامبر سال 1980 میلادی) با 192 فروند جنگنده بمب‌افکن به چندین پایگاه هوایی، فرودگاه داخلی، مرکز اقتصادی و صنعتی، مراکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مراکز صدا و سیما یورش برد؛ البته نبرد دریایی و زمینی از روزها پیش در سراسر نوار مرزی آن کشور با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مردمی آغاز شده بود.

در هفته نخست جنگ تحمیلی، در روز یکشنبه ششم مهرماه سال 1359 هجری شمسی (28 سپتامبر سال 1980 میلادی) شورای امنیت سازمان ملل متحد اولین قطعنامه خود را با شماره 479 تحت عنوان وضعیت ایران و عراق صادر کرد؛ این شورا در قطعنامه مذکور صرفاً از دولتین عراق و ایران خواست تا از توسل بیشتر به زور خودداری کنند و اختلافات خود را از طریق تشریک مساعی با یکدیگر حل کنند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، حتی به هویت متجاوز نیز اشاره نکرده و هیچ جمله ای در مورد خروج نظامیان عراقی از خاک ایران ذکر نکرده بود.

دومین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در روز دوشنبه 21 تیرماه سال 1361 هجری شمسی (دوازدهم جولای سال 1982 میلادی) در وضعیتی صادر شد که این شورا قریب به دو سال در قبال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سکوت اختیار کرده بود.

پس از اخراج متجاوزان بعثی از اکثر اراضی اشغالی ایران در استان خوزستان و بازپس‌گیری خرمشهر، ابرقدرتهای شرق و غرب با تحلیلی عمیق، ورود جمهوری اسلامی ایران به خاک عراق جهت تنبیه متجاوز را محتمل دانستند و برای پیشگیری از ورود نیروهای نظامی ایران به خاک عراق، توسط شورای امنیت قطعنامه‌ای را با شماره 514 و باز هم تحت همان عنوان وضعیت عراق و ایران در وضعیتی از دو کشور درخواست پذیرش آتش‌بس و بازگشت به مرزهای شناخته شده بین المللی را کرد، که قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران در اکثر نقاط به مرزهای بین المللی رسیده و نیروهای عراقی نیز از اکثر مناطق بیرون رانده شده و آنان برای ابراز صلح‌طلبی از برخی محورها به شکل ناقص عقب‌نشینی کرده بودند.

این قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در شرایطی صادر شد که دو روز به آغاز اولین عملیات گسترده برون مرزی قوای نظامی ایران در منطقه عمومی شرق بصره باقی مانده بود.

سایر قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز با گسترش جنگ به سود عراق و کاملاً یک جانبه تنظیم و صادر شد؛ به طور مثال به خاطر گسترش جنگ به نفتکش‌ها با وجود شرارت عراق و حمله آن کشور به کشتیهای تجاری در خلیج فارس، دولت کویت جمهوری اسلامی ایران را به نقض حقوق کشتیرانی و حمله به نفتکش‌ها متهم کرده و این شورا ایران را به خاطر حمله به کشتی‌های حامل نفت در روز شنبه یازدهم خردادماه سال 1363 هجری شمسی (اول ژوئن سال 1984 میلادی) طی قطعنامه شماره 552 محکوم کرد.

با عبور شگفتی‌ساز رزمندگان اسلام از رودخانه خروشان اروند و تصرف شبه جزیره فاو در جریان عملیات والفجر هشت، به علت قطع دسترسی عراق به خلیج فارس و نزدیکی قوای نظامی کشورمان به امیرنشین کویت، اتحادیه عرب پیشنویس قطعنامه ای را به شورای امنیت بردند که با تغییراتی در روز دوشنبه پنجم اسفندماه سال 1364 (24 فوریه سال 1986 میلادی) با شماره 582 به تصویب رسید؛ در این قطعنامه برای اولین بار به موضوع بازگشت اسرای جنگی دو کشور صراحتاً اشاره شده ولی همچون قطعنامه های سابق این شورا به موضوع آغازگر منازعه هیچ اشاره ای نکرده بود.

با گسترش جنگ در سال 1365 هجری شمسی و ادامه حمایتهای بی‌دریغ ابرقدرتهای شرق و غرب و سایر متحدان، از رژیم بعثی صدام، شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه 588 در شانزدهم مهرماه سال 1365 هجری شمسی (هشتم اکتبر سال 1986 میلادی) خواستار ایفای نقش بیشتر آن شورا در حل مسأله ایران و عراق شد.

پس از خاتمه عملیات کربلای پنج و نزدیکی قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران به بصره، برای نخستین بار هردو ابرقدرت شرق و غرب نسبت به افزایش احتمال پیروزی جمهوری اسلامی ایران بر رژیم بعثی صدام احساس خطر کردند؛ بنا بر این با وجود تمام رقابت و دشمنی میان خویش، با هم متحد شدند و در روز دوشنبه 29 تیرماه سال 1366 هجری شمسی (بیستم جولای سال 1987 میلادی) قطعنامه شماره 598 را در شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رساندند.

این قطعنامه با سایر قطعنامه های شورا هم از جهت شکل و هم از نظر محتوا تفاوت فراوان داشت؛ شورای امنیت سازمان ملل متحد، در قطعنامه مذکور عزم خود را بر خاتمه منازعه میان دو کشور به طور جدی نشان داده و سعی کرده بود تا بسیاری از نظرات مقامات دیپلماتیک کشورمان را نیز در آن بگنجاند.

حال در چنین وضعیتی بهترین تصمیم برای جمهوری اسلامی ایران چه بود؟؛ آیا نمی بایست همان موقع قطعنامه را می پذیرفت؟

رژیم بعثی عراق همانند قطعنامه های گذشته در همان روز تصویب آن را پذیرفت و اعلام کرد که در صورت پذیرش ایران آن کشور نیز آماده مذاکره به منظور اجرای قطعنامه مذکور است.

در قطعنامه مذکور، علاوه بر امر به آتش‌بس فوری و بازگشت به مرزهای شناخته شده بین المللی، مسائلی چون اسرای جنگی دو کشور نیز طرح شده بود.

با تغییر استراتژی نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر کشاندن نبرد به نقاط کردنشین کشور عراق به منظور کسب امتیاز بیشتر و پر بودن دست دستگاه دیپلماسی کشورمان در مذاکرات مربوط به صلح، عملیات نظامی در منطقه عملیاتی شمال غرب و عمق کردستان عراق ادامه یافت.

اگرچه از اوایل اسفندماه سال 1365 هجری شمسی (اواخر فوریه و اوایل ماه مارس سال 1987 میلادی) ایالات متحده آمریکا اقدام به دخالت مستقیم نظامی در جنگ کرد و جبهه دیگری در برابر نیروهای نظامی کشورمان در خلیج فارس گشوده شد ولی این درگیریها در مهرماه سال 1366 هجری شمسی (ماه اکتبر سال 1987 میلادی) تشدید شد.

در اواخر اسفندماه سال 1366 هجری شمسی (نیمه ماه مارس سال 1988 میلادی) رژیم بعثی عراق، در جریان عملیات والفجر 10 و تصرف شهر کوچک حلبچه به دست قوای ایران، این شهر متعلق به خود را با پنج فروند جنگنده بمب افکن با استفاده از گاز سیانور، بمباران شیمیایی کرد؛ البته این اقدام ضد انسانی حاکم دیوانه کاخنشین بغداد، مطلب تازه ای در دوران جنگ تحمیلی نبود.

از فروردین ماه سال 1367 تا تیرماه همان سال (از نیمه ماه آوریل سال 1988 میلادی تا دهه سوم جولای همان سال) ارتش بعثی عراق با درک نقاط ضعف قوای نظامی کشورمان در خطوط پدافندی، همچنین با سرمایه گذاری دقیق و اصولی برای بازپس‌گیری مناطق متصرفه از سوی ایران و کمکهای اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا به آن کشور، توانست با چندین رشته عملیات مناطق فاو، شلمچه، جزایر مجنون و بسیاری از مناطق کردنشین را از دست نیروهای خودی به در آورد.

همچنین ایالات متحده آمریکا در صبح روز یکشنبه دوازدهم تیرماه سال 1367 هجری شمسی (سوم جولای سال 1988 میلادی) توسط ناو هواپیمابر وینسنز با شلیک دو موشک به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران که از بندر عباس عازم دبی بود، قریب به سیصد تن از مسافرین و خدمه پرواز را به شهادت رساند.

سرانجام در سخت‌ترین شرایط، در روز دوشنبه بیست و هفتم تیرماه سال 1367 هجری شمسی (هیجدهم جولای سال 1988 میلادی) جمهوری اسلامی ایران از طریق صدا و سیما اعلام کرد که قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفته است.

این مطلب که چه زمانی برای خاتمه جنگ تحمیلی آن هم با پیروزی ایران مناسب‌تر بوده است باید در زمان و مکان خودش تحلیل شود و نباید وضعیت آن روزها را با دانسته های امروزمان مقایسه کنیم ولی می توان گفت که جمهوری اسلامی ایران، با این اقدام هوشمندانه حضرت امام خمینی (ره)، تمام دشمنان خود را انگشت به دهان کرد؛ زیرا صدام و اربابانش مدام بر طبل جنگ‌طلبی جمهوری اسلامی ایران می کوفتند و دست عراق هم برای هرگونه شرارتی باز بود.

اگرچه پذیرش آتش‌بس برای امام (ره) و رزمندگانی که با امامشان پیمان خون بسته بودند از زهر کشنده‌تر بود، ولی به اعلام مسئولیت آغازگر منازعه میان دو کشور و معرفی کردن صدام به عنوان متجاوز از سوی همان شورای امنیت سازمان ملل متحد که تا دیروز تمامی مواضعش علیه کشورمان بود و درک متجاوز نبودن نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران توسط سایر دولتها و ملتها می ارزید.

همچنین حضور امروز نیروهای نظامی کشورمان در عراق و برخی کشورهای منطقه برای مبارزه با تروریسم، نشانگر عمق اعتماد آن ملتها و دولتها به مسئولین و جمهوری اسلامی و ملت سلحشور ایران است.

یکی از دستاوردهای مهم پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی جمهوری اسلامی ایران توسط امام راحل در آن روزگار سخت، حکومت بر قلوب مردم عراق است.


 

[ad_2]

لینک منبع

نیروهای انقلاب درگیر دعواهای تصنعی سیاسی نشوند

[ad_1]


علیرضا زاکانی



پروژه آتی دولت برهم زدن تمرکز نیروهای دغدغه مند انقلابی با ایجاد دعواهای تصنعی سیاسی است.


دکترعلیرضا زاکانی نماینده ادوار مجلس در یادداشتی نوشت:


به روزهای آغازین فعالیت دولت دوازدهم نزدیک می شویم. تجربه سیاسی در چهار سال دوم صدارت رییس جمهورها نشان می دهد که آنان برنامه  خاصی را مدنظر قرار می دهند؛ هرچند هریک از آنان نسبت به طرح ریزی، اقدام و دست یابی به اهداف مدنظر در جایگاهی متفاوت قرار گرفته اند.


آقای روحانی در دولت یازدهم تمام تلاش های خود را معطوف بر تحقق برجام نمودند. با وجود تذکرها و تجربه های تاریخی نسبت به چگونگی مناسبات با آمریکا، اعتماد فراوانی به دشمن شد و ماحصل آن عدم کسب  منافع ملی در مذاکرات هسته ای بود. در مقابل بدعهدی های طرف مقابل، آقای ظریف نیز نامه ای به خانم موگرینی نوشتند که هنوز آن نامه از سوی دولت محرمانه است، هرچند دو روز پیش آقای ظریف از نقض متن برجام  از سوی  آمریکا سخن گفتند.


مسلماً آقای روحانی طرح خاصی برای چهارسال آینده دولت مدنظر دارند؛ پروژه آتی دولت کلان تر از پروژه قبلی است و دولت دوازدهم برای اجرای آن نیازمند بسترسازی مناسب در فضای جامعه است. اولین گام برهم زدن تمرکز نیروهای دغدغه مند انقلابی با ایجاد دعواهای تصنعی سیاسی است که آرامش و همگرایی ایجاد شده در رقابت سیاسی اردیبهشت امسال که پیش نیاز سامان دهی مجدد آنهاست را بهم ریزند و با این روش  از الان هرگونه سخن درست انتقادی نیز  تعبیر به مقابله با رای اکثریت می شود.


پروژه مدنظر دولت دوازدهم تنها به قدرت دفاعی ما مخصوصاً قدرت بازدارندگی موشکی منحصر نخواهد شد؛ آنان فراتر از موشک را نشانه گرفته اند؛ گزاره «پول موشک ها را دولت داده است» معنا دار است؛ بیشترین حجم پول صنایع دفاعی ما از نفت تامین می شود و حالا پروژه بعدی حول طلای سیاه طرح ریزی شده است.

البته قابلیت های بالای منطقه ای و جهانی ایران اسلامی که سبب امنیت کشور شده است نیز در دستور کار قرار دارد. ان شاءالله در این باره بیشتر خواهم نوشت.

[ad_2]

لینک منبع

یک زن، رییس دیوان عالی انگلیس شد

[ad_1]

خبرگزاری ایرنا: «ترزا می» نخست‌وزیر انگلیس روز جمعه طی حکمی «برندا هیل» ۷۲ ساله را به ریاست دیوان عالی این کشور منصوب کرد.

به نقل از تارنمای دفتر نخست‌وزیری انگلیس، «ترزا می» این حکم را در پی کسب موافقت ملکه الیزابت دوم صادر کرده است.

به دنبال این حکم لرد «دیوید نوبرگر» رئیس پیشین دیوان عالی انگلیس از مقام خود بازنشسته و بدین ترتیب رئیس دولت و رئیس عالی‌ترین مرجع قضایی در انگلیس زن هستند.

«برندا هیل» ملقب به «بارونس هیل» پیش‌ازاین در سال ۲۰۱۳ به‌عنوان معاون رئیس دیوان عالی انگلیس منصوب‌شده بود.

بر اساس قوانین انگلیس، وی قادر خواهد بود تا سن ۷۵ سالگی یعنی تا سه سال دیگر پیش از آنکه رسماً بازنشسته شود، در این مقام فعالیت کند.

انتصاب این بانوی انگلیسی در حالی صورت می‌گیرد که غول رسانه‌ای بی.بی.سی به شکاف درآمد میان زنان و مردان و نبود تنوع نژادی در میان چهره‌های پردرآمد متهم است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، بارونس هیل به‌عنوان رئیس عالی‌ترین مرجع قضایی انگلیس سالانه ۲۲۵ هزار پوند دستمزد خواهد گرفت که به‌مراتب از حقوق نخست‌وزیر انگلیس و نمایندگان پارلمان این کشور بالاتر است .

حقوق پایه سالانه یک نماینده مجلس عوام انگلیس صرف‌نظر از کمک‌هزینه‌های داده‌شده به آن‌ها بابت هزینه دفتر و استخدام کارمند، حق مسکن و رفت‌وآمد به حوزه‌های انتخابیه‌شان در سال ۷۴ هزار و ۹۶۲ پوند است.

حقوق سالانه نخست‌وزیر انگلیس نیز در سال ۱۴۲ هزار و ۵۰۰ پوند است که ۷۴ پوند آن بابت حقوق نمایندگی مجلس عوام است.

دیوان عالی انگلیس سال گذشته صحنه رسیدگی به پرونده جنجالی شکایت دو بازرگان انگلیسی علیه دولت این کشور در رابطه با موانع قانونی خروج انگلیس از اتحادیه اروپا بود.

‘گینا میلر’ ۵۱ ساله و مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری به همراه ‘دیر دوسانتوس ‘ یک آرایشگر و یک شهروند بریتانیایی ساکن فرانسه،با طرح دعوای حقوقی اختیار ویژه‌ای که به خانم «ترزا می» اجازه می‌دهد بدون مصوبه مجلس عوام، ماده ۵۰ پیمان لیسبون را فعال کند، به چالش کشیدند.

‘دیوید نوبرگر ‘ رییس دیوان عالی انگلیس در پایان رسیدگی به این پرونده ضمن اعلام رای دادگاه گفت که دولت این کشور بدون موافقت مجلس نمی تواند روند خروج از اتحادیه اروپا را آغاز نماید که این مساله در آغاز روند برگزیت چندین ماه تاخیر ایجاد کرد.

[ad_2]

لینک منبع

سود قاچاق «کولبران» در جیب تجار بزرگ تهران

[ad_1]

خبرگزاری تسنیم : به نقل از المانیتور، این فعالیت ها عمدتا توسط حلقه های ثروتمند قاچاق سازمان دهی می شود که در تهران و شهرهای بزرگ ساکن هستند. دولت ایران بالاخره سال گذشته با دستور مداخله مستقیم آیت الله خامنه ای رهبر معظم ایران، تصمیم گرفت فکری به حال کولبران کند.

قاچاق کالا از طریق مرزهای ایران یک تجارت بسیار بزرگ به شمار می رود. بر اساس برآوردهای انجام شده، کولبران هر سال ۳٫۶ میلیارد دلار کالا وارد کشور می کنند. هرچند این رقم قابل توجه به نظر می رسد، اما برخی کارشناسان می گویند رقم مذکور تنها حدود ۳۰ درصد از ارزش کل کالاهایی است که بدون پرداخت عوارض گمرکی وارد کشور می شود.

بخش عمده درآمد حاصل از قاچاق کالا به ایران نه عاید کولبران، بلکه تجار بزرگی می شود که در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران مستقر هستند و قاچاق کالا برای آنها ارزان تر از واردات قانونی کالا به کشور تمام می شود. در حالی که قاچاق موجب آسیب دیدن تولید داخل و ایجاد رقابت نامتوازن می گردد، اما دولت ایران هنوز به شکل جدی با ان مقابله نکرده است. نمایندگان استان های مرزی ایران معتقدند، دولت در حل مشکل قاچاق کالا جدی نیست. آنها می گویند، برای حل این مشکل دولت ایران باید اقدام به ایجاد مناطق آزاد اقتصادی در مناطق هم مرز با کردستان عراق نماید تا کولبران بتوانند فرصت های شغلی پایداری بیابند. اما به گفته محسن بیگلری، یکی از اعضای مجلس ایران از استان کردستان، یکی از چالش های کشور در مناطق مرزی، دشواری در جذب سرمایه گذاران است.

یکی از دلایل اصلی ای که مردم در مناطق مرزنشین به قاچاق روی می آورند، نرخ بالای بیکاری در این مناطق است. در حالی که دولت ایران می گوید نرخ رسمی بیکاری امسال ۱۲٫۶ درصد بوده، اما برخی نمایندگان استان های مرزی ادعا می کنند که نرخ واقعی بیکاری در حوزه های انتخابیه آنها به حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد می رسد.

[ad_2]

لینک منبع

معافیت ایثارگران از قانون خدمت پزشکان و پیراپزشکان

[ad_1]


یوسف مجتهد – برابر قانون مربوط به خدمت پزشکان و پیراپزشکان، تمامی افراد ایرانی با تحصیلات فوق‌دیپلم و بالاتر که از مراکز آموزش عالی گروه پزشکی در داخل یا خارج کشور فارغ‌التحصیل شده یا می‌شوند و خدمت آنان از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مورد نیاز اعلام می‌گردد، مکلفند حداکثر به مدت 24ماه اول پس از فراغت از تحصیل، در داخل کشور و در مناطق مورد نیاز خدمت نمایند.


بر اساس ماده2 این قانون گروه‌های زیر از انجام این خدمت معاف هستند:

1- همسران و فرزندان شهدا، آزادگان، مفقودان جنگ تحمیلی

2- یک نفر برادر یا خواهر شهید یا مفقود

3- برادران و خواهران 2 شهید یا بالاتر

4- آزادگان

5- جانبازان 25درصد و بالاتر


در مورد معافیت افراد مازاد بر نیاز، اولویت با رزمندگان است.

برابر ماده3 این قانون، مدت خدمت دوره ضرورت و دوره احتیاط مشمولان این قانون که در حرفه پزشکی انجام شود از کل خدمت مقرر در این قانون کسر می‌گردد.


علاوه بر گروه‌های فوق، مستند به مصوبه شماره 498 مورخ 28/3/81 شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، فرزندان جانبازان 50درصد و بالاتر نیز مشمول بهره‌مندی از معافیت خواهند بود. قانون خدمت پزشکان و پیراپزشکان از قوانینی است که جامعه ایثارگری به نسبت سایر قوانین مصوب، کمتر با آن سروکار داشته است. هر چند این قانون یا قانون خدمت وظیفه عمومی 2قانون مستقل به حساب می‌آیند، لکن تداخل در برخی موارد، این 2 قانون را برای ایثارگرانی که مبتلا به آنان بوده‌اند، از اهمیت خاصی برخوردار کرده است.


از تصویب قانون خدمت پزشکان سال‌ها می‌گذرد، لکن قانون خدمت وظیفه عمومی و معافیت ایثارگران و فرزندان آنان و کسر خدمت فرزندان ایثارگران به دفعات به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده یا در گردشکاری‌های ستاد کل نیروهای مسلح به آن پرداخته شده است. در مصوبات اخیر مجلس در قانون برنامه ششم، قانون دائمی احکام برنامه‌های توسعه کشور و قانون بودجه سال96 مجددا به معافیت و کسر خدمت ایثارگران اشاره شده و ابعاد آن مشمول توسعه‌های کمی و کیفی شده، که در صورت اجرا بخش دیگری از فرزندان ایثارگران مشمول آن خواهند شد.


اما در بخش قانون خدمت پزشکان و معافیت ایثارگران و فرزندان آنان همچنان مصوبه قدیمی مجلس ثابت بوده و مناسب با معافیت از خدمت وظیفه تغییری نکرده است.مصوبه مجلس در این زمینه از یک عدم تعادل و توازن در تصویب برخوردار است. به طور مثال همسر و فرزندان آزادگان با هر میزان اسارت از انجام طرح معاف هستند، لکن استفاده جانبازان از تسهیلات این مصوبه منحصر به جانبازان 25درصد بوده و حتی جانبازان زیر 25درصد از آن برخوردار نیستند. علاوه بر این همسر و فرزندان جانبازان 25درصد و بالاتر مورد غفلت قرار گرفته و از این تسهیلات محروم شده‌اند.


هر چند مستند به مصوبه شوراعالی انقلاب فرهنگی که از استحکام قانونی چندانی در این موضوع برخوردار نیست فرزندان جانبازان 50درصد و بالاتر و همسران جانبازان 70درصد و بالاتر مشمول این مزایا شده‌اند، لکن در صورت ورود ایراد قانونی توسط مرجعی ذی‌صلاح، این موضوع با چالش جدی مواجه خواهد شد.


نکته قابل تأمل دیگر این است که فرزندان اناث جانبازان زیر 50درصد نیز از محرومان استفاده از این تسهیلات هستند. در حالی که برخی از جانبازان، فاقد فرزند ذکور بوده و آنان فرزندی برای بهره‌مندی معافیت از خدمت وظیفه عمومی ندارند، فرزندان اناث آنان نیز از طرح خدمت پزشکان معاف نیستند.


شاید جامعه تحت پوشش و بهره‌مندان از این قانون در ایثارگران چشمگیر نباشد و از محدودیت برخوردار باشد، لکن ضروری است مجلس شورای اسلامی با توجه ویژه به این نکته در تصویب قوانین حمایتی ایثارگران، معیار توازن و تعادل در بهره‌مندی ایثارگران از قوانین مصوب را مورد توجه قرار دهد و با اصلاحیه و الحاقیه‌های مناسب نوعی تعادل را در بهره‌مندی آنان از قوانین فراهم آورد.

[ad_2]

لینک منبع

نکاتی قابل تامل در سخنان "شهیدیِ محلاتی"

[ad_1]


یوسف مجتهد – 1- مهمترین نکته سخنان آقای شهیدی اجرای احکام برنامه ششم درباره ایثارگران است که در صورت عملیاتی شدن، بخشی از مشکلات آنان رفع می شود.


لکن این بیان اجمالی و عدم ورود به جزییات و موضوع تامین منابع آن با توجه به اینکه بودجه مصوب بنیاد در سال 96 فقط می تواند فعالیتهای جاری و عادی که تاکنون بوده را عملیاتی کند و حتی توان اجرایی شدن کامل قوانین گذشته را ندارد جای تامل دارد. امید است این وعده آقای شهیدی محقق شود.


2- ایشان اعلام کرده اند اصلاحات جدید قانون جامع در حال انجام است.


اگر آنچه که در حال انجام است همان اصلاحیه ای است که بدون اطلاع جامعه ایثارگری و تشکلها و حتی بدور از نظرات تخصصی معاونتهای بنیاد تهیه و به دولت ارسال شده،‌ باید آن را نوعی خیانت به جامعه ایثارگری دانست. تشکلهای ایثارگری اصلاحات مورد نظر خود را به ایشان، دولت و مجلس ارسال کرده اند و آن اصلاحات با حضور نماینده ستاد کل نیروهای مسلح و معاونتهای تخصصی و اصلی بنیاد تهیه شد. اگر غیر از آن باشد و مجددا”‌اقداماتی در خفا صورت گیرد به هیچ وجه مقبول جامعه ایثارگری نخواهد بود.


3- موضوع دیگر در سخنان ایشان تدوین آیین نامه های اجرایی قانون جامع است.


باید پرسید قریب به پنج سال از تصویب قانون جامع می گذرد و بیشترین زمان این قانون در دوره مدیریت شما بوده است. آیا این زمان برای تهیه آیین نامه ها کافی نبوده است؟ شاید اکنون که دوره چهارساله دوم دولت آقای روحانی در حال شروع است،‌ مجددا” این بحث شروع شده تا پوششی برای کوتاهی ها و قصور بنیاد و دولت در تهیه آیین نامه های اجرایی قانون جامع باشد.


4- در حالیکه رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در اردیبهشت سال 93 در جمع مدیران بنیاد شهید گیلان از حذف اعطای نشان ایثار و شجاعت به برخی خانواده‌های ایثارگران خبر داد و گفت: “این دستور رئیس جمهور در راستای برداشتن تبعیض بین خانواده‌های شهدا و ایثارگران صورت گرفته است”. اما امروز سخن از اعطای نشان ملی ایثار توسط ایشان است.


اگر این نشانها تبعیض آمیز بوده و با دستور رئیس جمهور به زعم ایشان حذف شده، بحث اعطای مجدد آن در آستانه معرفی کابینه جدید دولت چه توجیهی دارد؟


امید است این سخنان وعده های سر خرمن نباشد که فقط فرصت خدمت را از ایشان بگیرد و ایثارگران را در عالم برزخِ مسئولین نگه دارد.


 


**  کارشناس حقوقی ایثارگران

[ad_2]

لینک منبع

رامبد، رسایی، تتلو و فردای جامعه ایران

[ad_1]

 محمدرضا یزدانپرست در خبرآنلاین نوشت: نسل ما برای یادگرفتن “وحدت” با حکایت شیرینی بزرگ شد: پدری برای نشان دادن قدرت اتحاد، تکه چوبهایی به فرزندانش میداد و آنها میشکستند. وقتی دسته ای از آن چوبها را یکجا به دستشان سپرد، ناتوان ماندند از شکستن و در بستر بیماری و آخرین دقایق زیستن، به آنها آموخت: بعد از من اگر باهم و پشت هم باشید، شکست نخواهید خورد.

وقتی سر و کله نقیضه این حکایت تمثیلی، در پیامهای وایبری و تلگرامی پیدا شد، میشد بوی مضحکه شدن خیلی چیزها را استشمام کرد. نقیضه از این قرار بود:”پدری در بستر بیماری و پیش از مرگ، پسرانش را صدا زد و به هر کدام، یک تکه چوب داد و گفت آن را بشکنید. همه شکستند.بعد دو تکه چوب داد، باز هم شکستند.بعد سه تکه چوب داد و شکستند و دسته ای چوب داد و باز هم، پسران، همه چوبها را شکستند.پدر قاطی کرد و گفت فلان فلان شده ها نشکنید! میخواهم نصیحت تان کنم.”

با این نقیضه، آن حکایت آموزنده و تاثیرگذار، روی چهره نسل جدیدتر جامعه، بی اثر که شده بود، هیچ، به هزل و هجوی تبدیل شده بود که داشت نه فقط “اتحاد،رمز پیروزی” که خیلی از مفاهیم و ارزش ها را به سخره میگرفت.

این چند اتفاق را مرور کنیم:

 مجری پرمخاطب ترین برنامه چهار،پنج سال اخیر تلویزیون، هر شب فریادهای “به احترام مردم ایران بلند میشیم” و “مردم ایران ما شما رو خیلی دوس داریم”اش، گوش فلک را کر کرده، اما در دعوای خانم بازیگر و خبرنگارها، خودش را پرت میکند وسط معرکه و فایل صوتی منتشر و اصحاب رسانه را موعظه میکند که:”ننه من غریبم بازی درنیارین” و “بدم نمیاد چیزایی ارائه بدم که باعث سوزش بعضی جاهای حساس اون عزیزان (خبرنگاران) بشه” و بازیگر پرکار نقش‌های مکمل دهه ۶۰ و ۷۰ را هم مینوازد و چند شب بعد، “نمایش دلجویی”اش برپاست برای صفر کشکولی و همانجا “خطابه متظاهرانه بزرگواری”اش برپاتر که:”منم همه اونا که بهم توهین کردن رو میبخشم”.اینهمه تناقض مگر داریم؟!

 هم ایشان که هرشب به احترام مردم ایران بلند میشود و بلند میکند همه را و غش و ضعف میرود برای همه، چند وقت بعد در واکنش به نمایش کمدی پارتنرش، در شوخی با جلسه کنکور، جایی از فرط خنده روده بر میشود و در میان قهقهه، به نیما میگوید: “مرتیکه کثافت”! آنهم در برنامه ای تولیدی که بازبینی می‌شود و چهار بار تکرار. حتما با آرایه “طرد و عکس” برای خودشان توجیه میکنند، اما اینهمه تناقض مگر داریم؟!

همین شبکه و همین برنامه، چندین و چند ساز موسیقایی را چندین بار روی آنتن نمایش میدهد، نمایش ساز – با اینهمه کشمکش و بحث و حاشیه- به سه تار روی آنتن شبکه چهار هم میرسد -البته خدا را شکر- اما به پخش فقط “نمای دهان نوازنده نی”، در شبکه های یک و دو که میرسد، ممنوع میشود.پاسخ هر سوالی هم تنها دو جمله است:”آنجا فرق میکند” و “اینجا فرق دارد”.

اینهمه تناقض مگر داریم؟!

 این مثالها و قصه ها هست تا برسد به اتفاق این روزها که رکورددار جابجایی مرزهای تناقض و تضاد است: غیرمجازترین رپر زیرزمینی، با نابهنجارترین هیئت ظاهری، با آب و تاب به تولد یکسالگی “ارزشی” ترین رسانه دعوت میشود و با دستهای یکی از “پایدار”ترین افراد مبارز با هرچه و هرکه از دایره ارزشهای اسلامی بیرون میداند، “تجلیل” می‌شود و تابلو میگیرد. بیت الغزل ماجرا تازه مانده است: “آشتی کنان دو فرمانده”؛ فرمانده تتلیتی ها و فرمانده ارتش بهنوشیا.

همان دو نفری که مسواک زدن و آب پرتقال هم زدنشان، افزون بر ۹میلیون نفر، دنبال کننده دارد و صدها هزار لایک.

مقصد این راه که نه، بیراهه، به ترکستان هم نیست. این روش و منش متناقض که انگشت نماهای جامعه- وقتی وزنه ها و وزین ها یا در عزلت اند یا در عسرت اند یا مغضوب اند یا ممنوع-در پیش گرفته اند، بلایی بر سر جامعه ایران خواهد آورد که آن سرش ناپیدا. نه فقط گفتمان اجتماعی-سیاسی اصیل اصولگرایی-با سردمدارانی معتقد و فکور و دلسوز- را دچار افول میکند که هر چه گفتمان و فکر و راه و رویه و اصل و اصول و تعالی و صعود و امروز و آینده و کودک و نوجوان و آموزش و تعمق و ارزش و هرچه هست و نیست را پوچ و بی مغز خواهد کرد.

اگر برای فردای این جامعه دل نگرانید، برای اینهمه تضاد و تناقض چاره کنید، پیش از آنکه از هیچکس برنیاید هیچ کار.

[ad_2]

لینک منبع